اینجا تنها مکانی کوچک و سر بسته نیست برای گرد هم آمدن، اینجا به راستی محل رفت و آمد ملائکه است و از ملائکه بالاتر. محل آمد و شد اشرف مخلوقات. آنها که به راستی آدمیت را تجربه کردند. آنها که امروز هم همچون کودکان تازه متولد شده سفید پوش و کوچک به این مکان آورده می شوند، بی نام و نشانند همچون مادرشان. می آیند تا طوافشان کنیم. گرد راهشان را به تبرک برداریم و آنچه در دل داریم و می خواهیم آنان به هنگام عروج، با ساکنان عالم بالا از طرف ما بگویند با آنها در میان بگذاریم.

معراج مکانی است برای بدرقه سربازان بی پلاک . مکانی برای آخرین دیدار ، محل وداع با سردارانی که تازه رخ نموده اند به بشریت برای نشان دادن راه رهایی، آری آنان نیز چون سیدشان چراغ هدایتند، آنان پاسخ روز واقعه ی حسینند که سربازان به خون افتاده اش را صدا کرد برای یاری! آنان تفسیر آیه و لا تحسبن الذین هستند که با فریاد می گویند ما زنده ترینیم ما از خاک برخاسته ایم برای زنده کردن دل ها. اگر دلت اینجا زنده نشود هیچ جای دیگر نخواهد شد.




هوالنور، او نور است، او نور علي نور است، او همان است که خارج مي کند مؤمنان را از تاريکي ها به سوي نور. اين نور کجاست؟ او ما را به کجا مي برد؟ کدام سرزمين است که مسافران آن راهيان اين نورند؟ چشمان چه کسي در اين درياي ظلمت فانوس دريايي شده و از گمراهي نجات مي بخشد؟ کدام مصباح هدايت است که مأواي اين نور شده؟ اين شهود و ديدار سيد و بزرگ کدام گروه است، که واژه مقدس شهادت را معنا مي بخشد. جستن پاسخ اين سؤالات دغدغه کساني است که سعادت را در اين شهادت و ديدار مي بينند. همانها که از اسارت در لجنزار دنيا خسته اند و به دنبال عروج بر نيزه مي گردند. آنان که معتقدند گاه دنيا آنقدر تاريک مي شود که جز با گدازه هاي داغ خيمه هاي به آتش کشيده شده روشني نمي يابد. کساني که مي دانند گاه دنيا آنقدر در گناه و ظلم غرق مي شود که تنها خون پاکان را طلب مي کند براي اصلاح. اينجا مکاني است براي کساني که مي کوشند اين پاکان و معناي خون دادنشان را درک کنند و آرزو دارند به آنان بپيوندند. مي کوشند براي درک اين لذت، کسب اين حال، تلاش براي رسيدن به همان نور...